دلم گریه میخواد...

 دلم گریه میخواد...

گریه تو تنهایی ...

گریه برای طفل معصومی که خدا به من هدیه داده تا مواظبش باشم و کنارش باشم...

پارمین کوچولوی من دیروز تا حالا از اونور  بوم افتاده و اسهال و استفراغ شدیدش باعث شده که توی بیمارستان بستری بشه!بدنش کم اب شده و رمقی واسش نمونده!

دیشب تا خود صبح بیدار بودم بالای سرش !

آب توی دلش بند نمیشد صبح بردمش پیش دکتر خودش که براش سرم نوشت اما توی مطب خانوم منشی دلش نیومد سرمش را وصل کنه گفت که رگش را پیدا نمیکنه

اومدم خونه مامانم تا بلکه خواهرم دلسوزانه براش اینکار را انجام بده اما اونم دلش نیومد!

بردمش یه کلینیک اطفال که اونجا هم گفتن که چون حالش بده بهتره ببرمش به یه بیمارستان تخصصی اطفال ...

و اینطوری شد که توی بیمارستان یه خانوم پرستار مهربون ماهرانه رگش را بدون دردسر گرفت ...

موقع رگ گیری حال خودم را نمیفهمیدم ....این اولین بارش بود که بیمارستان بستری میشد.

همش گریه میکرد و میگفت " آنوم ...بسه دیگه ...میسوزه ... درد شدم ...پارمینو  اسیت نکن..."

بمیرم الهی واست مادر!

بعد از انجام کارهای پذیرش و وصل سرم  به خاطر اینکه سیستم ایمنی بدنم ضعیفه و موندم توی بیمارستان کار درستی نبود مامانم پیش پارمین موند و من اومدم خونه .خودم اینجام اما دلم اونجا پیش جگر گوشه امه!

الان اینجا تنها جاییه که میتونم از دلتنگیهام بنویسم ...

فردا همایش شیرخوارگان حسینی هستش پارسال به خاطر مریضی پارمین نتونستم ببرمش و امسال هم که اینطور! خدایا چرا قسمت ما نیست که توی این همایش شرکت کنیم؟؟

هرکدوم از دوستانم که رفتین و دلتون بارونی شد برای پارمین من و تمام بچه های مریض دعا کنید!

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

پی نوشت: پارسال دختر داییم ارشیا کوچولو را برده بود همایش

اما امسال...

ارشیا هنوز توی کماست براش دعا کنید که خدا به حق علی اصغر امام حسین (ع) به مادرش ببخشدش و سلامتیش را بهش برگردونه!

/ 16 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زینب

از ته دلم واسه هر دوشون دعا می کنم انشالله که خدا شفا بده.

زینب

از ته دلم واسه هر دوشون دعا می کنم انشالله که خدا شفا بده.

مسیحا

بمییییییییییییییییییییییییییییییرم برای این طفل معصوم ...میدونم که تو هیچ کم نگذاشتی براش ومریضی خودش میاد ..امیدوارم خووووووووووووووووووووووووووووووووب شه از حالش باخبرم کن خواهشا

سمانه مامان سنا

عزیزم بهت حق می دم که دلت گریه بخواد و باهیچی آروم نشی یادته پارسال همین موقع ها سنای ده ماهه ی من یک هفته ی تمام بیمارستان بستری شد با همین درد؟؟ اون شبای وحشتناک که با گریه شیرمو می دوشیدم و می ریختم دور و دخترم از فرط گشنگی و تشنگی زار می زد همش به خودم می گفتم یعنی طفلکم دوباره سالم می شه؟ دوباره برمی گردیم خونه؟ دوباره نفس راحت می کشم؟؟ اما الان یک سال از اون شبای تلخ گذشته و فقط خاطره ش باقی مونده نگرانش نباش گلم و مطمئن باش که زود زود خوب می شه ما هم حتما دعاش می کنیم و همینطور ارشیای نازنین رو

مامان سها

واقعا از شدت ناراحتی نمیدونم چی بگم... واقعا سخته... امیدورام زودتر هر دو شون خوب بشن.... کاری جز دعا از دستم بر نمی آد[ناراحت]

تینا بیدی

بمیرم برای پارمین گلم اینقده اذیت می شه. مطمئن باش براش دعا می کنم. توروخدا ما رو از احوالش بی خبر نزاری

رویا مامان گلسا

زهرا جون نمی دونم چی بگم خدا کمکتون کنه دخترت خوب بشه من مشهد خیلی واسه دخترت و ارشیا دعا کردم وقتی حرفای دخترتو خوندم اشکم ریخت خدایا کمک کن

ح امیری

انشاءالله هرچه زودتر خوب بشه .برای سلامتی خودش وخودت دعا میکنم

نسیم اخوان

خدا دختر گلتو واست حفظ کنه ......واسه ارشیا کوچولو خیلی دعا میکنم اگه لایق باشم

پارمین

سلام وب قشنگی دارین به منم سر بزنین خوشحال میشم[شوخی]