کد عروسک مرلین Lilypie Premature Baby tickers دوستانه -

.

 


امسال عید نداشتیم  و هر سال با یادآوری امسال، غم بزرگی روی دلمون میشینه
اما زندگی همچنان جریان داره
روز اول عید مراسم ختم داشتیم و این چندروزه درگیر عزاداری بودیم
 امیدوارم هیچ کسی تجربه اش نکنه
از شدت ناراحتی و استرس بیماریم بدتر شده
درد رماتیسم امانم را بریده  از شدت درد،  نمیتونم زیاد راه برم
واقعا از لحاظ روحی و جسمی شرایط خیلی بدی دارم
ممنون از دوستایی که به یادم بودن و تسلیت گفتن

 

از پارمین خانومی بگم که
همچنان برای راه رفتن اعتماد به نفس لازم را نداره و باید حتما انگشت یه نفر را بگیره


موهاش را هم دیگه نمیذاره ببندم و به محض بستنشون کش مو را آنقدر میکشه تا درش بیاره
چون که موهاش بلند شده و دائم توی صورتشه منم امروز عصرتصمیم گرفتم که کوتاشون کنم و توی اقدامی ضربتی پیش از اینکه پشیمون بشم مامانم انجام این کار  مهم را به عهده گرفته و موهاشو کوتاه کرد و الان یه دخترک پسرنما دارم !!
تازه بعد از کوتاه کردن موهاش بود که یادم اومد که میخواستم بعد از تعطیلات برمش آتلیه!!.
خیلی حیف شدگریه!
حالا مجبورم باز یه کم صبر کنم تا بلند بشه مژه
 

[ ۱۳٩٠/۱/۱۱ ] [ ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ] [ پارمین مامان ] [ نظرات () ]

 

چهار شب توی بیمارستان بستری بودم فقط چهارشب اما تمام مدت  به سوژین فکر  میکردم به دختر کوچولوی ٧ ماه ای که رنج شیمی درمانی را کشید

محیط بیمارستان آزارم میداد

وقتی پرستار  آنژیو کت را توی دستم زد,

دستم درد نگرفت بلکه تمام روح و جسمم آزرده شد از گزند تصور لحظه ای که دستهای نحیف سوژین کوچکم  چگونه این درد را تحمل کرد

شکر خدا سوژین نازنینم الان خوب خوب خوب خوب شده

و مامانش به شکرانه این سلامتی تصمیم به انجام یه کار بزرگ گرفته یه کار بزرگ برای کودکانی که درگیر این بیماری هستند

این آدرس وبلاگ سوژینه ! یه سری بزنین http://dokhtaramsoujin.blogfa.com/

[ ۱۳۸٩/۱٢/۱٥ ] [ ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ ] [ پارمین مامان ] [ نظرات () ]

سوژین عزیزم از یه بیماری صعب العلاج شفا پیدا کرد !لبخند خدایا شکرت !

خدایا دل هیچ مادری را با بیماری فرزندش غمگین نکن!ناراحت

خدایا تو این ماه عزیز حاجت دل همه را برآورده کن!

خدایا خیلییییییییییی بزرگی خیلییییی

 

[ ۱۳۸٩/٥/٢٦ ] [ ۱:۳٧ ‎ق.ظ ] [ پارمین مامان ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یه زمستون سخت را پشت سر گذاشتیم خیلی سخت بود ،امّا گذشت... توی یه روز قشنگ بهاری خدا یه قاصدک کوچولو را فرستاد تا توی گوشم پیغام خدا را زمزمه کنه: من به یادتم ! تو چطور؟؟ ...و این بهانه ای شد تا این وبلاگ را بسازم و لحظه های شیرین با قاصدک بودنم را ثبت کنم و همیشه باور داشته باشم که بعد هر سختی یه گشایشی هست !!
لینک دوستان
<
امکانات وب
RSS Feed

ممنون که تشریف آوردین نظر یادتو نره!