با هم دیگه رفتیم پارک واسه قدم زدن
میگم پارمین دستت را بده به من نخوری زمین
با اعتراض میگه :"نه !! خودم بلدم!"
بعد از مدتی بدو بدو کردن بهش میگم :"پارمین دست من را بگیر گم نشم!"
میگه!:"آهان دشتت را بده به من که گم نشیآ!!"
و دستم را محکم میگیره!
هر دفعه ای محض شوخی دستم را رها میکنه و جلو میره بعد  میگه :"مامان بگو دستم را بگیر که گم نشم!!"

 کنار دیوار ایستاده و کمرش را به دیوار تکیه داده یه پاش را برده بالا و به زحمت داره جورابش را میپوشه
مامانم بهش میگه :"پارمین بیا که جورابت را بپوشونم"
با اعتراض میگه:"نه !خودم بلدم!"
و باز با جورابش کلنجار میره و برعکس جوری که کف جوراب  روی پاشه جوراب را میپوشه
میفهمه که اشتباه کرده اما نمیدونه باید چه کار کنه
اعصابش خرد میشه و نق نق میکنه
من که تمام مدت نگاهش میکردم بهش میگم میخوای کمکت کنم؟
میگه :"آهان! کمکم کن!"

 

  میخوام پروژه پوشک گیرون را شروع کنم
بازش میذارم تا هروقت جیش داشت ببرمش دستشویی!
میبینم یه پوشک دستشه و میدوه طرفم :"مامانی منو پوشک کن جیشم داره میاد!!"

چند روز پیش موقع رایت سی دی گیر داده بود به کامپیوتر و میخواست که دکمه سی دی درایو را بزنه. محکم بهش گفتم :"پارمین دست نزن!!!"

با سرعت دوید رفت توی اتاق و سرش را گذاشت روی تخت  و قهر کرد مثلا!!

رفتم منت کشی و آشتی کنون و اینا!

الان روزی صد دفعه میگه :"دیدی دیروزی  منو دعوا کردی؟؟هان؟هان؟"

و من شرمنده میشم از اینکارم!(دختره نازک نارنجی!!!)

 میخوام بخوابم اما گویا دختری اصلا میلی به خوابیدن نداره !
بهش میگم :"من دارم میخوابم سرو صدا نکنیآ!
لبخند شیطنت آمیزی میزنه و دو خونه میدوه و با صدای نون خشکی داد میزنه:"سرو صدآآآآآآآآآ  ،سروصدآآآآآآآآآآآ"
میگم شلوغ نکن بچه خوابم میاد.
با همون فریاد قبلی ادامه میده:"شلوغغغغغغغغغغغغ،شلوغغغغغغغغغغغغغغ"

 

 

 دخملی در حال دیدن سی دی های با نی نی چنان محو تماشاست که اصلا متوجه من نشد!!