پارمین دو ماهه

 

پارمین عسلی منم دوماهه شد.

این دوماه خیلی زود گذشت اما سخت بود.من با بچه داری و شرایط جدید مشکلی نداشتم و خیلی زود باهردوشون کنار اومدم مشکل بیماری بود که بدون هیچ دلیلی گریبانم را گرفت وروز به روز داره بدتر میشه ! برای زایمان تمام تلاشم را کردم تا طبیعی بشه و 5ساعت هم درد کشیدم اما نشد و سزارین شدم بعد از زایمان بخاطر تحمل درد زایمان طبیعی بدنم ضعیف شد و به خاطر سزارین، تا خوب شدن جای بخیه ها درد داشتم. بعدازآن بود که درد مفاصلم شروع شد اول مچ دست، بعد زانو، بعد انگشت،کتف و خلاصه تمام مفاصلم با هم دیگه درد گرفتن! حالا نگه داری از بچه با این دردها اصلا ممکن نبود تا اینکه دکترم یه سری آزمایشات را برام انجام داد و معلوم شد که بیماری من آرتریت روماتوئید مزمن هستش چیزی که اصلا فکر کردن بهش هم دردناکه الان تمام مفاصلم ورم کرده راه رفتن نشستن بلند شدن و انجام خیلی کارها برام سخت و دردناک شده .صبح ها بدنم کاملا خشک میشه و اصلا نمیتونم تکون بخورم .دکترم یه سری کورتون و مسکن برام تجویز کرده که با مصرفشون یه قدری دردهام کم میشه .با این شرایط بچه داری کار خیلی سختیه اما خوب وقتی مجبور باشم درد را تحمل میکنم و کارام را انجام میدم.فرشید و مامانم خیلی بهم کمک می کنن اما بازم یه سری کارها هست که باید خودم انجامشون بدم! دوست ندارم از کسی بخوام برام کاری بکنه! انجام کاربا وجود درد زیاد برام راحت تره تا اینکه بخوام از کسی که برام انجامش بده!نمی دونم این شرایط تا کی ادامه پیدامیکنه اما خیلی شرایط سختیه پارمین داره روز به روز بزرگتر و سنگینتر و پرجنب و جوش تر می شه و نیاز به کسی داره که دائم دورش تاب بخوره و ترو خشکش کنه خداکنه بهتر بشم که بتونم به اموراتش برسم! همیشه با خودم فکر می کردم این جور دردا مال پیرزن پیرمردهاس اما الان یکی از همین دردها من را آزارمیده و معلوم نیست درمان میشه یا نه!!

 

از عید بگم که بدک نبود با وجود پارمین خیلی خوش گذشت بهمون! مسافرت که نرفتیم آخه با بچه کوچیک سخت بود. مامانم اینا با داماد جدیدشون(خواهرم یه ماهی میشه که عقد کرده) رفتن مسافرت و پدرشوهرم اینا هم با عروس جدیدشون(اونم یه ماهی هست که عروس تازه گرفتن) جداگانه رفتن مسافرت و من و فرشید(همون عروس و دوماد کهنه و قدیمی) جایی نرفتیم! فقط روز اول عید چند جا عید دیدنی رفتیم و بقیه روزا تو خونه بودم شهر که شلوغ بود نمیشد بریم بیرون این بودکه موندن تو خونه را ترجیح دادیم.بعد از اینکه مامانم اینا از مسافرت اومدن یه روز به صورت فشرده از صبح تا شب خونه تمام فامیلای درجه یک سر زدیم و پارمین خانم هم حسابی از خجالتمون در اومد و به اندازه تمام عمرش گریه کرد آخه اصلا میلی به جابجا شدن نداشت و موندن توی خونه و خوابیدن تو رختخوابش را به عید دیدنی و بغل این و اون رفتن ترجیح میداد البته فراموش نشه که از برکت همین عید دیدنیا خانوم کلی جیبش پر پول شد و کلی عیدی گرفت!