بعله 18ماه با 550 روز قشنگ گذشت و پارمین من 1.5 ساله شد؛

ما امسال برای ماه رمضون ، نه زولبیا و بامیه خریدیم و نه قطاب و باقلوا و پشمک

نه فکر بد نکنید نه من قند دارم و نه آقاموننیشخند

آخه شما که نیستید که ببینید ما توی خونمون یه شیرین عسل داریم که با وجودش همیشه کاممون  شیرینه!!لبخند

امروز واکسنش را زدم هر دوتا واکسن را توی پاش زد

اما اونی که توی پای چپ زد حسابی اذیتش کرد واشکش را درآورد

پاش خشک شده بود و با کمترین حرکتی گریه اش در میاومد.

الان که دارم این ها را مینویسم عسلک من خوابیده اما تب داره

امیدوارم هرچه زودتر بهتر بشه که من طاقت مریضیش را ندارم.

این هم از عکسای 18 ماهگی، خودم را کشتم تا یه عکس درست و درمون ازش بگیرم اما نشد که نشد .

این هم که میبیند موقعی که آماده شده بود که بریم بیرون با همکاری آقای پدر به هزار زحمت ازش گرفتم!اوه

اون یکی هم ادای جدیدش که هروقت کار اشتباهی میکنه لباش را اینطوری گاز می گیره و میگه : وآآآآآآآآآآآآییییییی!!!

از این به بعد تصمیم گرفتم که عکسای پارسال همین موقعش  را هم بذارم ببینید دخترم چقدر بزرگ شده!!بغل