ای خدا چه روزای قشنگی را دارم میگذرونم با این دخمل طلای شیطون بلا!

اگه بدونین چقــــــــــــــــــــــــــــــــــدر ناناز شده هر یه روز به سورپریز،یه شکلک جدید، یه رفتار جدید !

مدت هاس که لثه هاش میخاره نمیدونم کی مروارید کوچولوهاش میزنه بیرون اما  خاروندن لثه هاش خیلی باحاله یه دفه زبونش را میاره بیرون یه دفه لباش را جمع میکنه تو دهنش آخخخخخخخخخخخخخخخ  که آدم میخواد بخورتش!!

تازگیا یاد گرفته شصت پاشو میخوره اونم با چه ولعی که آدم هوسش میگیره

باباشو میشناسه و وقتی میگم بابا سرشو برمیگردونه به فرشید نگاه می کنه

دیگه وقتی برمیگرده و رو سینه اش میخوابه نفسش تنگ نمی شه  یاد گرفته توی این شرایط چطور نفس بکشه!!!

سعی میکنه خودشو را به جلو بکشه اما هنوز نمیتونه و اگه چیزی جلوش باشه دستشو دراز می کنه تا بگیرتش!

کلا برا گرفتن هر چیزی دستش را کامل بالا میاره با عروسکاش و اسباب بازیهاش بازی میکنه!

غذاهم که اصـــــــــــلا نمیخوره و سعی میکنم امتحانش نکنم چون به کثیف کاری و شست و شوش نمی ارزه!!

اما عاشق ماسته این دختر! منم تازگیا یاد گرفتم سرلاک را با ماست مخلوط میکنم یه ذره میخوره! نمی دونم ضرر داره یا نه اگه کسی میدونه بهم بگه !آخه چه فرقی میکنه با آب مخلوط باشه با با ماست!! ؟؟

 

این عکس بابانوئل نیست این پارمین کوچولوئه در حال خوردن ماست
(ماست خالص بدون سرلاک!)

 

 

 


 

از حال روز خودم هم بگم که خدا را شکر دردهام خیلی کمتر از قبل شده دیگه تقریبا تموم کارام را خودم انجام میدم 

و مهمتر ازهمه اینه که دیگه میتونم پارمین را بغل کنم بدون اینکه درد بکشم  اگه بدونین چقدر از این مساله خوشحالم

قبلا آرزو داشتم پارمین را بغل کنم باهاش راه برم و تو بغلم بخوابونمش اما این درد لعنتی نمی ذاشت  اما الان  به لطف خدا میتونم این کارهارا انجام بدم و هر کی که طعم مادر شدن را چشیده باشه میدونه که چقدر این  کارا برا ی یه مادر دلنشین و هیچ لذتی بالاتراز این نیست

امیدوارم  به حق این شب و روزای عزیز خدا همه مریضا را شفا بده!

اگه گفتین کجا نشستم؟؟