پارمین الان واسه خودش خانومی شده
از 20 فروردین رسما شروع به راه رفتن کرد
و از اونروز یه ریز راه میره
از اتاق توی آشپزخونه از آشپزخونه توی هال وهمینطور دور خونه میچرخه
و هرجاکه من باشم  اطراف من همه چیز را به هم میریزه!
تو آشپزخونه تمام محتویات کابینت ها را بیرون میریزه
تو اتاق کشوها را و روی میزها را روی زمین میریزه
کلا از شیطنت هاش هرچی بگم کم گفتم
بدتر از اون اینه که ویترین را باز میکنه و میره داخلش البته باید بگم که به دلیل اینکه چند تا تیکه اش را قبلا شکسته برام محتویاتش را خالی کردم اما  دحترک به ویترین خالی هم رحم نمیکنه و بیشتر دوست داره اسباب بازیهاش را توش بذاره و باهاش بازی کنه!
برا غذا خوردنش هم کلا خودکفا شده و تا که غذاشو میارم با جیغ وگریه اینقدر "قاشق قاشق" میکنه که مجبور میشم زیرش را یه چیزی پهن کنم و غذاشو بدم خودش که پخش کنه شاید یکی دوتا برنج یا عدسش را هم بذاره دهنش!
برا ماست هم همینطوره و تمام لباس و اطرافش را ماستی میکنه و من میمونم با کلی کثیف کاری که باید تمیز کنم!!
الان دوتا دندون دیگه اضافه کرده که جمعا میشه 10 تا دندون
دندون های قبلی قرینه در میاومدن اما ایندفه این دوتا دندون سمت راسته یکی بالا یکی پایین!!
 

پ ن :

١-همه اینا را گفتم اما باید اقرار کنم روزی صد دفه از خودم میپرسم قبلا چطور بدون وجود نازنین این وروجک زندگی میکردم؟؟

٢-از دیروز نمازش را ایستاده میخونه

یعنی میایسته  لباشو تکون میده انگاری یه چیزی زیر لب میخونه بعد بدون رکوع به سجده میره
قبلا نشسته نماز میخوند!!
البته اگه ازش غافل بشم نصف مهر را هم نوش جان میکنه!
٣- دائما حرف میزنه و به زبان خودش  منظورش را میفهمونه هر کلمه ای بشنوه به خوبی تکرار میکنه
میپرسم اسمت چیه  جواب میده "مانین"


۴- شب بیدار میشه صدا میزنه "ماما! می می!"
شیشه شیرش را میدم دستش میخوره بعد باز صدام میکنه شیشه را میده دستم و میگه "میسی"

۵-  و....

میمیرم واسه لحظه هایی که ازدور دستاشو باز میکنه و میپره بغلم

گردنم را میگیره و روی صورتم  چند تا بوس آبدار میکنه !!!