کد عروسک مرلین Lilypie Premature Baby tickers

.

        

با هم دیگه رفتیم پارک واسه قدم زدن
میگم پارمین دستت را بده به من نخوری زمین
با اعتراض میگه :"نه !! خودم بلدم!"
بعد از مدتی بدو بدو کردن بهش میگم :"پارمین دست من را بگیر گم نشم!"
میگه!:"آهان دشتت را بده به من که گم نشیآ!!"
و دستم را محکم میگیره!
هر دفعه ای محض شوخی دستم را رها میکنه و جلو میره بعد  میگه :"مامان بگو دستم را بگیر که گم نشم!!"

 کنار دیوار ایستاده و کمرش را به دیوار تکیه داده یه پاش را برده بالا و به زحمت داره جورابش را میپوشه
مامانم بهش میگه :"پارمین بیا که جورابت را بپوشونم"
با اعتراض میگه:"نه !خودم بلدم!"
و باز با جورابش کلنجار میره و برعکس جوری که کف جوراب  روی پاشه جوراب را میپوشه
میفهمه که اشتباه کرده اما نمیدونه باید چه کار کنه
اعصابش خرد میشه و نق نق میکنه
من که تمام مدت نگاهش میکردم بهش میگم میخوای کمکت کنم؟
میگه :"آهان! کمکم کن!"

 

  میخوام پروژه پوشک گیرون را شروع کنم
بازش میذارم تا هروقت جیش داشت ببرمش دستشویی!
میبینم یه پوشک دستشه و میدوه طرفم :"مامانی منو پوشک کن جیشم داره میاد!!"

چند روز پیش موقع رایت سی دی گیر داده بود به کامپیوتر و میخواست که دکمه سی دی درایو را بزنه. محکم بهش گفتم :"پارمین دست نزن!!!"

با سرعت دوید رفت توی اتاق و سرش را گذاشت روی تخت  و قهر کرد مثلا!!

رفتم منت کشی و آشتی کنون و اینا!

الان روزی صد دفعه میگه :"دیدی دیروزی  منو دعوا کردی؟؟هان؟هان؟"

و من شرمنده میشم از اینکارم!(دختره نازک نارنجی!!!)

 میخوام بخوابم اما گویا دختری اصلا میلی به خوابیدن نداره !
بهش میگم :"من دارم میخوابم سرو صدا نکنیآ!
لبخند شیطنت آمیزی میزنه و دو خونه میدوه و با صدای نون خشکی داد میزنه:"سرو صدآآآآآآآآآ  ،سروصدآآآآآآآآآآآ"
میگم شلوغ نکن بچه خوابم میاد.
با همون فریاد قبلی ادامه میده:"شلوغغغغغغغغغغغغ،شلوغغغغغغغغغغغغغغ"

 

 

 دخملی در حال دیدن سی دی های با نی نی چنان محو تماشاست که اصلا متوجه من نشد!!

[ ۱۳٩٠/۱۱/۳٠ ] [ ٦:٠٠ ‎ب.ظ ] [ پارمین مامان ] [ نظرات () ]

بعله  دختر منم دوساله شد!!

باور نمیکنید؟ حق دارید منم باورم نمیشه که این گل نازم به این زودی بزرگ شده و شمع دوسالگیش را فوت میکنه!

 

البته از شیطنت هاش و بلبل زبونیاش هرچی بگم کم گفتم

خیلی شیطون و حاضر جوابه و هرچی بهش بگی ده تا جواب میده!

کتاب های قصه اش را از حفظ میخونه و بعضی وقتا همشون را باهم قاطی میکنه!و یه شعر شله قلمکار ازتوش در میاره!

پریشب یه تولد کوچولو واسش گرفتیم اما دریغ از یه عکس درست و درمون! فقط میرقصید و یه ثانیه آروم نمیگرفت تا یه عکس ازش بگیریم

حتی لباس پروانه ایش را نپوشید منم اصرار نکردم  ایشالا میریم آتلیه اونجا تو رودربایستی قرار میگیره میپوشه دوتا عکس باهاش میگیره!!!

مامانم اینا سنگ تموم گذاشتن واسش که واقعا دستشون درد نکنه

حالا بماند که بعضی های دیگه اصلا یادشون نبودکه تولد نوه اشونه!!

مهم نیست  مهم اینه که با وجود دختر شیرین زبونم خوشبخت ترین هستم!

خدا پدر و ماد ر خودم را واسم نگه داره که زیر سایه اونا هیچ غمی تو دلم ندارم!!

 این هم یه سری عکس از عکسای تولدش!

×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

بعدا نوشت:

بعد از گله گذاری به آقای پدر  پریروز پدربزرگ گرامی اومدن خونمون و روی نوه اشون را بوسیدن و  کادوشون را تقدیم کردن!!

این را نوشتم که مدیون نباشم!!!هههههههههه

نگید چه عروس بدجنسیشیطان

 

لب هاش را نگاه تو روخدا! مثلا ژست گرفته واسه عکس گرفتن!

 

 

 

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٩ ] [ ٦:٠٠ ‎ب.ظ ] [ پارمین مامان ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یه زمستون سخت را پشت سر گذاشتیم خیلی سخت بود ،امّا گذشت... توی یه روز قشنگ بهاری خدا یه قاصدک کوچولو را فرستاد تا توی گوشم پیغام خدا را زمزمه کنه: من به یادتم ! تو چطور؟؟ ...و این بهانه ای شد تا این وبلاگ را بسازم و لحظه های شیرین با قاصدک بودنم را ثبت کنم و همیشه باور داشته باشم که بعد هر سختی یه گشایشی هست !!
لینک دوستان
<
امکانات وب
RSS Feed

ممنون که تشریف آوردین نظر یادتو نره!