همیشه اگر یکی از دوستان یا آشنایان را میدیدم که بعد از ازدواج خموده و افسرده وبیمار میشدند کلی پشت سرشون و حتی جلو روشون سرزنششون میکردم می گفتم آخه چرا باید آدم با یه ازدواج و یه زایمان اینطور داغون بشه آدم همیشه باید نشاط و جوونی خودشو حفظ کنه و کلی نصیحت روانشناسانه میگردم که باید اینطور و اینطور رفتار کرد که دچار افسردگی و مریضی نشید...

اما حالا حال و روز خودم ...

فقط چهار ماهه که زایمان کردم این رماتیسم لعنتی گریبانم را محکم گرفته، تموم مفصلام ورم کرده راه رفتن برام سخت شده عین پیرزنا قدم برمیدارم میشینم و پا میشم لازم به ذکر است که باید حتما روی مبل یا صندلی بشینم وگرنه یکی باید کمکم کنه که با کلی آه و ناله بلند شم! یه سری مشکلات غیر از بیماریم روحیه ام را خراب کرده و افسردگی پس از زایمان هم هنوز تشریف دارن و مزید بر علت شده اند!!با کوچکترین چیزی اشکم جاری میشه و کلی حساس شدم!البته توی اقدامی نامردانه تمام موهام هم داره میریزه و دندونام هم یکی یکی داره خراب میشه!!

حالا یکی را پیدا کنین که یه قدری منو نصیحت بکنه!البته مجرد نباشه که مطمئنا درک نمیکنه تاهل چقدر مشکلات به همراهش داره!

آرزو دارم یه 4 -5 ساعتی بدون درد و دلهره و ناراحتی برا خودم برم سینما،پارک،خریدو... اما چه کنم که با این دردها نمیتونم تاسرکوچه پیاده برم چه برسه به تفریح و هر لحظه نگران پارمینم که مبادا گرسنه اش بشه یا گریه کنه.

این چند روز غیبتم بی دلیل نبود، دردهام خیلی زیاد شده بودن و توان اتجام هیچ کاری را نداشتم( من نمیدونم این مسکن ها به چه درد می خورن شاید هم بدن من مقاوم شده بهشون)و اینکه یه مشکل دیگه ای پیدا شد و با جمع بندی این دو به این نتیجه رسید که چند روزی برم خونه مامانم !و این چند روز تبدیل شد به یک ماه!بعد از اون برگشتم خونه خودم و بعد از یه سری از آزمایشات، یه سر پیش دکترم رفتم که ایشون متوجه شدن داروها اثر بخش نبوده(البته بدون آزمایش و با نگاهی به مفصلای ورم کرده ودردناک من هم می شد حدس زد)و باید داروهای قوی تری تجویز بشه و برای اینکار اول باید پارمین را از شیر بگیرم با شنیدن این حرف آنقدر ناراحت شدم که اشکام سرازیر شد اما دکتر تاکید کرد که اگه این کار را نکنم تمام مفاصلم کج میشه و دیگه قابل درمان نیست حالا فکر کنین با وجود اینکه پارمین شیشه پستونک نمیخورد چه طور از شیر گرفتمش! همینطور شیرم می رفت و من باید شیر خشک بهش می دادم و گریه میکردم خلاصه اینکه الان یک هفته است که داروهای قویتر را شروع کردم و پارمین را از شیر گرفتم اونم به شیر خشک عادت کرده.

با این اوصاف امیدوارم که بهتر بشم اما هنوز دردهام زیاده و تغییری نکردم.

ممنون از دوست جونایی که ابراز لطف کرده بودن سعی میکنم این چندروزه به وبلاگ همه سر بزنم و از خجالتتون در بیام

 

چند تا عکسای عروسکم را میذارم ماشالا یادتون نره !