کد عروسک مرلین Lilypie Premature Baby tickers

.
[ ۱۳٩٠/۱٢/۱۳ ] [ ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ ] [ پارمین مامان ] [ نظرات () ]

        

با هم دیگه رفتیم پارک واسه قدم زدن
میگم پارمین دستت را بده به من نخوری زمین
با اعتراض میگه :"نه !! خودم بلدم!"
بعد از مدتی بدو بدو کردن بهش میگم :"پارمین دست من را بگیر گم نشم!"
میگه!:"آهان دشتت را بده به من که گم نشیآ!!"
و دستم را محکم میگیره!
هر دفعه ای محض شوخی دستم را رها میکنه و جلو میره بعد  میگه :"مامان بگو دستم را بگیر که گم نشم!!"

 کنار دیوار ایستاده و کمرش را به دیوار تکیه داده یه پاش را برده بالا و به زحمت داره جورابش را میپوشه
مامانم بهش میگه :"پارمین بیا که جورابت را بپوشونم"
با اعتراض میگه:"نه !خودم بلدم!"
و باز با جورابش کلنجار میره و برعکس جوری که کف جوراب  روی پاشه جوراب را میپوشه
میفهمه که اشتباه کرده اما نمیدونه باید چه کار کنه
اعصابش خرد میشه و نق نق میکنه
من که تمام مدت نگاهش میکردم بهش میگم میخوای کمکت کنم؟
میگه :"آهان! کمکم کن!"

 

  میخوام پروژه پوشک گیرون را شروع کنم
بازش میذارم تا هروقت جیش داشت ببرمش دستشویی!
میبینم یه پوشک دستشه و میدوه طرفم :"مامانی منو پوشک کن جیشم داره میاد!!"

چند روز پیش موقع رایت سی دی گیر داده بود به کامپیوتر و میخواست که دکمه سی دی درایو را بزنه. محکم بهش گفتم :"پارمین دست نزن!!!"

با سرعت دوید رفت توی اتاق و سرش را گذاشت روی تخت  و قهر کرد مثلا!!

رفتم منت کشی و آشتی کنون و اینا!

الان روزی صد دفعه میگه :"دیدی دیروزی  منو دعوا کردی؟؟هان؟هان؟"

و من شرمنده میشم از اینکارم!(دختره نازک نارنجی!!!)

 میخوام بخوابم اما گویا دختری اصلا میلی به خوابیدن نداره !
بهش میگم :"من دارم میخوابم سرو صدا نکنیآ!
لبخند شیطنت آمیزی میزنه و دو خونه میدوه و با صدای نون خشکی داد میزنه:"سرو صدآآآآآآآآآ  ،سروصدآآآآآآآآآآآ"
میگم شلوغ نکن بچه خوابم میاد.
با همون فریاد قبلی ادامه میده:"شلوغغغغغغغغغغغغ،شلوغغغغغغغغغغغغغغ"

 

 

 دخملی در حال دیدن سی دی های با نی نی چنان محو تماشاست که اصلا متوجه من نشد!!

[ ۱۳٩٠/۱۱/۳٠ ] [ ٦:٠٠ ‎ب.ظ ] [ پارمین مامان ] [ نظرات () ]

بعله  دختر منم دوساله شد!!

باور نمیکنید؟ حق دارید منم باورم نمیشه که این گل نازم به این زودی بزرگ شده و شمع دوسالگیش را فوت میکنه!

 

البته از شیطنت هاش و بلبل زبونیاش هرچی بگم کم گفتم

خیلی شیطون و حاضر جوابه و هرچی بهش بگی ده تا جواب میده!

کتاب های قصه اش را از حفظ میخونه و بعضی وقتا همشون را باهم قاطی میکنه!و یه شعر شله قلمکار ازتوش در میاره!

پریشب یه تولد کوچولو واسش گرفتیم اما دریغ از یه عکس درست و درمون! فقط میرقصید و یه ثانیه آروم نمیگرفت تا یه عکس ازش بگیریم

حتی لباس پروانه ایش را نپوشید منم اصرار نکردم  ایشالا میریم آتلیه اونجا تو رودربایستی قرار میگیره میپوشه دوتا عکس باهاش میگیره!!!

مامانم اینا سنگ تموم گذاشتن واسش که واقعا دستشون درد نکنه

حالا بماند که بعضی های دیگه اصلا یادشون نبودکه تولد نوه اشونه!!

مهم نیست  مهم اینه که با وجود دختر شیرین زبونم خوشبخت ترین هستم!

خدا پدر و ماد ر خودم را واسم نگه داره که زیر سایه اونا هیچ غمی تو دلم ندارم!!

 این هم یه سری عکس از عکسای تولدش!

×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

بعدا نوشت:

بعد از گله گذاری به آقای پدر  پریروز پدربزرگ گرامی اومدن خونمون و روی نوه اشون را بوسیدن و  کادوشون را تقدیم کردن!!

این را نوشتم که مدیون نباشم!!!هههههههههه

نگید چه عروس بدجنسیشیطان

 

لب هاش را نگاه تو روخدا! مثلا ژست گرفته واسه عکس گرفتن!

 

 

 

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٩ ] [ ٦:٠٠ ‎ب.ظ ] [ پارمین مامان ] [ نظرات () ]

ای خدا.................................

کاش یه جایی بود یه جایی دوراز همه کس و همه جا

جایی که میشد تمام بغض های در گلو مانده را فریاد زد ...

جایی که میشد بی محابا گریست...

 

انارکم برگ گلم  فقط 6 روز دیگه تا دوسالگیت مونده بود که رفتی

زهرای نازنینم این عصر جمعه دلگیر را چه میکنی بدون انار

مهمونام رفتن و پارمین هم خوابیده الان تنها شدم .

صدای اذان مغرب بغضم را میشکند و خبری که از ظهر گیج و منگم کرده را باز مرور میکنم

"دوستان گل انار فرشته آسمونی شد بیایید برای صبر دل دوستمون زهرا و همسرش سوره عصر را هر چقدر میتوانیم بخوانیم"

انار کم چقدر زجر  کشیدی عزیز دل خاله ...

چقدر زجر کشیدی

چقدر زجر کشیدی

دعاها نمازها ختم قران ها  همش برای شفای تو بود

خدایا شفای انار را توی رفتنش قرار دادی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدایا به دل زهرای نازک دلم رحم میکردی !

امشب چه میکنه زهرا؟؟؟؟؟؟؟

عکس تولد یکسالگیش پیش رومه! تپلی من! سفیدروی نمکی من!با اون موهای لخت مشکی و چشمان گرد و زیبا!کجا رفتی آخه؟؟

خدایا به زهرای نازنینم صبر بده!خدایا..............

 

[ ۱۳٩٠/۱٠/۳٠ ] [ ٦:۱۸ ‎ب.ظ ] [ پارمین مامان ] [ نظرات () ]

یکماهه دیگه فقط تا دوسالگی پارمین کوچولوی من باقی مونده

اما اصلا حس خوبی ندارم

برا تولدش هیچ اقدامی نکردم دلم خیلی گرفته

ارشیای نازم هنوزتوی کماست خونواده داییم همه از غصه اون داغون شدند!

از اونطرف انار کوچولوی نازنین دختر نازلی عزیزم فکرم را مشغول کرده

یه لحظه نمیتونم بی خیالش بشم دائم دلم گریه داره

امروز عصر خونه همسایه امون دعا بود.روضه علی اصغر را خوندند گریه امانم نمیداد!یه کم دلم سبک شده انگار دنبال یه بهونه بود که بی محابا تمام ابرهایی که این مدت آفتاب را از دلم گرفته بودند ببارند و یه کم سبکتر بشم .

خدایا به حق علی اصغر (ع) حاجت دل نازلی عزیزم و سمیه نازنینم را بده و هیچ مادری را اینطور آزمایش نکن...

 

از پارمین و شیرین کاریهاش هرچی بگم کم گفتم .به خوبی صحبت میکنه و جمله بندی میکنه. هر جمله ای را بشنوه تکرار میکنه

چندتا شعر را از حفظه و با عشوه و ناز میخونه لبخند

شکم عروسکش یه کوچولو پاره شده دارم میدوزمش دنباله نخ را با دندونم میگیرم

میگه وایییییییی مامان خرگوش منو گاز نگیر!!قهقهه

شب موقع خواب منو میبوسه و میگه : " دوشیت دالم!شب  ببه!" (دوستت دارم شب به خیر!کلا حرف خ را نمیتونه ادا کنه و بعضی وقتا  هـ‌ و بعضی وقتا  ب تلفظ میکنه!)

خیلی خوب با عروسک هاش بازی میکنه و باهاشون حرف میزنه و قربون صدقه اشون میره چنان که بعضی وقتا حسودیم میشه بهشون!زبان

هر رفتاری که من باهاش دارم اون هم با عروسک هاش داره! و خیلی محترمانه باهاشون برخورد میکنه!

هنوز وضع غذا خوردنش افتضاحه و به همین صورت اجابت مزاجش هم مشکل داره! یا به عبارت بهتر هم درونداد و هم بروندادش مشکل سازه!!

توی هله هوله ها فقط عاشق پککه!(همون پفک خودمون!) 

 هرکس میخواد بره بیرون میگه چی واست بخرم میگه :"پکک"

البته از یه بسته پفک فقط دوتادونه اش را میذارم داخل پاکت و بقیه اش را قایم میکنم پاکتش را میدم دستش میخوره و میگه همشو خوردم!!! اگه پاکت را کامل هم بدم دستش تا دونه آخر میخواد بخوره! اما من هیچ وقت بهش این اجازه را نمیدم!

اول عکسهای پارسال این موقع: 

 

 

 

گل ناز من توی بیمارستان:

وقتی دوربین را میبینه میگه :"بلم کن حوشیله ندالم"

(ولم کن حوصله ندارم)!!!!!!

ناراحتناراحتناراحتناراحتناراحتناراحت

ناراحتالان انار نازنینم در چه حاله؟؟؟؟ناراحت

«««به درخواست یکی ازدوستانم عکس را حذف کردم»»»

 

این هم ماه شب های تار من :

رفتیم امامزاده اولین بارش بودکه حرم را درک میکرد کلی خوشش اومده بود همش میگفت :"خدایا ارشیا هوب بشه!"

موقعی که میخواستیم برگردیم کلی گریه کرد دوست نداشت بیاد بیرون!

تا حالا ندیده بودم واسه اومدن از یه جایی اینقدر گریه کنه!

این عکس جزو شکار لحظه هاست.وگرنه عکس گرفتن ازش واقعا سخت شده!

 

و هنوز می می  خوردنش ادامه داره!!

 

 

این هم یه عکس کاملا پاییزی

عشق پکک!

الان که دارم آپ میکنم بغلم نشسته

این عکس را میبینه میگه:"پکک میخوری؟نوش جونت!!"

 

---------------------------------------------------------------------------------------------

بعدا نوشت:

اینم یه عکس یادگاری زوری:

بابا مگه زوره نمیخوام عکس بگیرم!!

[ ۱۳٩٠/۱٠/۱۸ ] [ ۸:٠۳ ‎ب.ظ ] [ پارمین مامان ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یه زمستون سخت را پشت سر گذاشتیم خیلی سخت بود ،امّا گذشت... توی یه روز قشنگ بهاری خدا یه قاصدک کوچولو را فرستاد تا توی گوشم پیغام خدا را زمزمه کنه: من به یادتم ! تو چطور؟؟ ...و این بهانه ای شد تا این وبلاگ را بسازم و لحظه های شیرین با قاصدک بودنم را ثبت کنم و همیشه باور داشته باشم که بعد هر سختی یه گشایشی هست !!
لینک دوستان
<
امکانات وب
RSS Feed

ممنون که تشریف آوردین نظر یادتو نره!